وصیت تکان دهنده ی شهید به مادرش
http://s2.freeupload.ir/i/00047/845vt1k9dkri.jpg

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعــت13:0 تــوسط سید علی کریمیان |
هفت تپه «مقر لشکر ویژه ۲۵ کربلا در دوران دفاع مقدس»احیا شد
خبر مسرت بخش

هفت تپه «مقر لشکر ویژه ۲۵ کربلا در دوران دفاع

مقدس»احیا شد

7tape (6)

هفت تپه «مقر لشکر ویژه ۲۵ کربلا در دوران دفاع مقدس» که از اوایل سال ۶۴، به عنوان میعادگاه خیل عظیم رزمندگان و شهدای مازندران ، گلستان و گیلان بود، پس از ۲۵ سال، احیا شد و مورد بازدید زائرین وفادار دیار علویان قرار گرفت..

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه، خبر مسرت انگیز احیای مجدد هفت تپه که البته با پیگیری چندین ساله و سماجت و خون دل خوردن های فراوان فرماندهان و افراد ذی نفوذ در سپاه به نتیجه رسید، آنچنان نیروهای رزم شمالی را در همه رده ها و رتبه ها مسرور کرد که از شدت نشاط سر از پا نشناخته و همانند شادی ناشی از پیروزی در یک عملیات استراتژیک، این پیروزی را خالصانه به هم تبریک می گفتند و گویا که شرمندگی آنها در برابر دلاورمردانی که عمده خاطرات آنها در هفت تپه به هم پیوند می خورد، تا حدودی کمتر شده و حالا فرصتی طلایی برای پردازش بیشتر به راست قامتانی فراهم آمده است که تا کنون در محدودیت تنگناها، مظلوم واقع شده بودند.

7tape (1)

هفت تپه که در اصل سند هویت سه استان شمالی یعنی مازندران، گیلان و گلستان است، خاطراتی را در سینه اش نهفته دارد که در فرصت مناسب می تواند نسل نو را مخاطب قرار داده و با واقع گویی و حقیقت سرایی، از آنها وارثان برازنده و پسندیده ای بسازد که هر کدام در شرایط خاص بتوانند، تداعی گر و یاریگر همان رزم آوران بی نظیر خطه قهرمان خیز و شهیدپرور شمال کشور باشند.

7tape (3)

سرلشکران شهید طوسی و بصیر؛ سرداران شهید املاکی، عسگری، مهرزادی، نوبخت، نعیمی، ذوالفقاری، اسحاقی، خیریان پور، ایمانی، عالی، فکوری، کریمیان، محمدزاده ها، کلبادی نژاد، بردبار، زندی، سجودی، بلباسی، خوش سیرت، قلی پور، نبوی، خداداد، علمدار، دوامی، درویشی، حسن پور، مهاجر، مستشرق، شفیعی، بهداشت، اسودی، گلگون، مکتبی، ملک، موسی پسندی، نژاداکبر، شعبانزاده، عبوری ها، شیرسوار، خنکدار، مزدستان، یونسی و همه رادمردان بزرگی که حقیر توفیق ذکر نام بلند آنها را از دست داده ام و شاید هم هرگز در این مجال، قابل گنجایش در این مقال نباشند، در یادمان هفت تپه، ملاقات با مشتاقانی را انتظار می کشند که شاید در هیچ کجای این سرزمین کهن، نتوان چنین موقعیت عارفانه ای را که تلفیقی از عشق و ایثار و شهادت را در خود به یادگار گذاشته است، فراهم کرد.

7tape (2)

هفت تپه، سرزمینی سوخته نیست، آتش افروخته نیست، بلکه سرزمین انسان های دل به خدا دوخته ای است که در آن شجاع ترین نسل ایران اسلامی، ماندگارترین حماسه ها را تمرین کرده و در چادرهایشان، زیباترین مناجات های عارفانه را با خدای خویش داشته اند.

7tape (4)

هفت تپه، معراج خونین شهدایی است که در محراب هایشان، فزت و رب الکعبه های فراوانی فریاد شد و در لجه های خون های سرخ شان، انسان های زمینی، آسمانی شده و مسیر خاک تا افلاک را در طرفه العینی پیموده و آسوده خاطر از همیشه در جوار قرب الهی آرمیده اند. برگزیده ای از مطلب آقای صادقعلی رنجبر

ارسالی توسط سید علی کریمیان
تصاویر از جواد حق جو

انتهای پیام/

+ نوشته شـــده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعــت1:49 تــوسط سید علی کریمیان |
یادهمه شهداي اردوگاه تخریب بخیر

جاده اهواز ـ آبادان، جاده كنار روستاي اسلام آباد، نهالهايي، كه شهداي اردوگاه كاشتند، امروز درختان باروري شده اند، يادهمه شهداي اردوگاه بخير مقامشان عالي :

،،,       

«علي عاصمي، عباس عسگري، محمد ميرزا، ثمري، عليرضا نجاري، مجتبي طيراني، چاوشي، يعقوب حسن پور، اسماعيل روستايي، سعيد گلپيرا، امير گلپيرا علي نوري، گل بقرا، سناردك، حسن نوري، خدامراد زارع، جعفر قرباني، غلامرضا عليزاده، محمدرضا محمودي، فاروق صديقي علي فرقاني، رمضان آموزگار ، امير سبزعلي، محسن عابديني، اصغر شفاعتي، رابح جيواد، مرتضي شيرزاد، سبزعلي كيا، مصطفي جعفرپوريان، بهروز آهندوست، یوسف ايماني، محسن اسمي، علي هاشمي، حسين مطهري فر، خان بابايي، مهرداد جيرودي، بهنام خرم بخت، حسن هادي، مجيد مقدم، خليل محمودي، احمد ميري، علي ابدي، مرتضي  حسيني، علي باقري، مسلم شهرابي، داود رياحيني، رجب نصيري، محسن عبدل زاده، قاسم كاظمي‌منش، جعفر هلالات، محمد سقر جوقي، احمد سفلايي اكبر وعظ شنو،  علي راحتي، ابراهيم ناطقي، علي معروفخاني، محمدحسين احمديان، ناصر پژوهنده، احمد فروتن ناصر احمدي، اصغر صالحي، حسين اصغري، تقي مشكوري، داود پاك نژاد، محسن گردن صراحي، احسان كشاورز، رضا اسلامي، هادي كاملي، مجتبي مطيعيان»

+ نوشته شـــده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعــت20:43 تــوسط سید علی کریمیان |
برادر صلواتیان و خاطره ای از رشادت شهید امیر اسدی در خیبر
بنام خدای شهیدان

برادر صلواتیان و خاطره ای از رشادت شهید امیر اسدی در خیبر


آسمانی ها


برادر صلواتیان از فرماندهان تخریب در مجموعه خاطراتش از عملیات خیبر گفته است که :
در شب سوم عملیات در طلاییه آتش دشمن و سختی کار عرصه را به حدی تنگ کرد که مقرر شد نیروها از داخل میادین مین تنها از یک معبر و به صورت متمرکز عبور کنند، شهید عاصمی برای معبرزنی خود را به همراه امیر اسدی ،مهدی صالحی، عباس عبادی، مهدی آزادی و تعدادی دیگر از قدیمی ها و رده اول تخریب قرارگاه داوطلب کرد.
معبرزنی که آغاز شد دشمن از داخل سنگر کمینهای درون میدان و از پشت خاکریز خود با 20 تیربار و یک توپ ضد هوایی تمام میدان را در ارتفاع نیم متر از سطح زمین پوشش آتش داد و به تعبیری از اول تا آخر میدان را دائما جارو می کرد. نیروهای معبرزن هم برای در امان ماندن از آسیب سر خود را تا حد امکان در خاک فرو می کردند. پس از دقایقی خمپاره زنی شروع شد که ایجاد چاله های انفجار نعمتی برای تخریبچی ها بود تا کمی خود را درون آنها محفوظ کنند.
در عین حال حجم آتش کار را به جایی رساند که نیروها به پشت خاکریز خودی آمدند و در حالت بی تدبیری منتظر سبک شدن آتش شدند. دقایقی که گذشت یکباره امیر اسدی از چاله خود به وسط ما پرید و از فرمانده خود شهید علیرضا عاصمی اجازه ادامه کار را گرفت که علی بدون مکث سر او را به سمت خود کشاند و با بوسه ای بر او ، موافقت خود را نشان داد.
امیر هم به سرعت و در حالتی نیم رکوع کار را ادامه داد. من در زیر نور منورهایی که گاهی دشمن می زد امیر را در قالب یک قهرمان اسطوره ای و موجود افسانه ای در دل میدان می دیدم که بالاخره کار را تمام کرد و بقیه نیروها برای عریض کردن معبر وارد میدان شدند."

+ نوشته شـــده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعــت11:51 تــوسط سید علی کریمیان |
عیدتان مبارک

نوروز سال 1394 بر همه دوستان مبارک

انشالله سال شکست ابر قدرتها و شیاطین جهان باشد

انشالله

+ نوشته شـــده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعــت3:2 تــوسط سید علی کریمیان |
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

http://atasheentezar.persiangig.com/monasebat2/1_fatemie_be1.gif

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت10:50 تــوسط سید علی کریمیان |
گفتگو با مسئول بیت الشهدای خودجوش در گنبد کاووس

به گزارش سلام گنبد،۲۲ اسفند ماه روز ملی بزرگداشت شهدا می باشد.به همین مناسبت شما را به خواندن گفتگوی ترتیب داده شده با مسئول بیت الشهدای گنبد کاووس،دعوت می کنم:

shohada2

با عرض سلام و خدا قوت  لطفا خودتان را معرفی نمائید؟

بسم الله الرحمن الرحیم علی قاسمی هستم متولد ۱۸/۸/۳۶شهرستان گنبد کاووس تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه در دبیرستان  کاووس قدیم گذرانده ام و در حال حاضر بازنشسته اداره برق گنبد هستم.

لطفا کمی در باره سوابق انقلابی و جبهه ی خود بگوئید؟

اولین فعالیت سیاسی بنده مربوط می شود به قبل از پیروی انقلاب که همزمان با خدمت سربازی بنده بود که به فرمان امام از پادگان فرار کردم و تحت نعقیب قرار گرفتم ، در راهیمایی ها حضور فعالی داشتم در سال ۶۲ بمدت ۴ماه در منطقه عملیاتی کردستان منطقه مریوان محور توتمان دلبه تپه خمپاره خدمت نمودم به علت اینکه پدر و برادرهایم به صورت مرتب در جبهه بودند  ناگزیر بنده باید در منزل می ماندم و توفیق اعزام بیشتر نصیبم نشد

شما جزو خانواده شهدا هم هستید اگر ممکن است کمی در مورد شهید توضیح بدهید که چگونه به شهادت رسید؟

برادر شهیدم حاج قربان قاسمی در سال ۶۵ وقتی از که داشتند از عملیات فتح ۱(کرکوک داخل  خاک عراق) بر می گشتند در منطقه اشنویه به کمین ضد انقلاب برخود نموده و با اثابت تیر مستقیم به قلبش به شهادت رسیدند، پدرم هم جانباز می باشد و حدود ۱۱ بار سابقه اعزام به جبهه داشت.

shohada4

انگیزه شما از اینکه آثار شهدا را بدین شکل جمع آوری و به نمایش گذاشته اید چیست؟

انگیزه ام حراست از دست آوردهای انقلاب اسلامی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت می باشد تا جوانان وطنم و شهرم با شهدا بیشتر آشنا شوند

از چه زمانی بیت الشهدا را راه اندازی کردید؟ 

از سال ۸۴ ابتدا در محل انبار اداره برق واقع در خیابان جمهوری( کسری) با ۴ اتاقی که در اختیار داشتم شروع به نصب و نمایش آثار جمع آوری شده نمودم و در سال ۸۸ همزمان با بازنشستگی اینجانب و به علت تخریب انبار اداره برق تصمیم گرفتم طبقه همکف منزلم را به این امر اختصاص دهم البته در آن مقطع عکسها کمتر بود اما الان خیلی بیشتر شده

آیا مسئولین از این محل دیدن کرده اند؟

بله امام جمعه گنبدکاووس و برخی از مسئولین دولت قبل و سرداران و مسئولین سپاه استان وشهرستان از بیت الشهدا دیدن کرده اند اما توقع داشتم همه مسئولین از این مکان دیدن نمایند وما را یاری نمایند. با این وضع تهاجم فرهنگی ،مسئولین بایدبه این امر ( زنده نگه داشتن یاد شهدا) توجه بیشتری نمایند

حضور و بازدید مردمی چگونه است؟

بسیار خوب است. خانواده ی معظم شهدا جانبازان، ایثارگران- دانش آموزان و دانشجویان و اقشار مختلف مردم از این مکان در مناسبت ها و وروزهای مختلف بازدید می نمایند.shohada3

تاثیر گذاری این کار را در چه اندازه ای می بینید؟

تاثیر بسیار زیادی دارد ما در اینجا برای بازدیدکنندگان بخصوص دانش آموزان و دانشجویان سی دی های مختلفی از دوران دفاع مقدس را نمایش میدهیم که موثر واقع شده و کاملا می شود این تاثیر را در چهره آنان دید.

تا کنون چند عکس از شهدا جمع آوری کرده اید؟

حدود ۵۰۰ عکس از تصاویر شهدا شهرستان و عکس سرداران ، روحانیون، دانشجویان شهید و شهدای جامعه پزشکی استان گلستان و تعدادی از سرداران و شهدای کشوری در این مجموعه موجود می باشد بیشتر این عکسهای شهدای کشوری را از قم خریداری نموده ام

سایر آثار شهدا را نیز جمع آوری مینمائید یا فقط عکس جمع آوری میکنید؟

مقداری وصیت نامه شهدا – کتابهای دفاع مقدس و کتابهای با موضوع شهدا  و هر اثری که  به دستم برسد را در این محل به نمایش خواهم گذاشت.

آیا مسئولین در این امر کمکی به شما کرده اند یا خیر؟

هیچ کمک مالی به بیت الشهدا انجام نگرفته، همه با هزینه شخصی خودم انجام شده، و فقط یکسری کتاب را آقای ولی نژاد مدیرکل سازمان تبلیغات اسلامی گلستان به این بیت الشهدا هدیه کرده است.

آیا در این محل برنامه جانبی و فرهنگی دیگری نیز دارید؟

بله مراسمات مختلف مانند شبی با شهیدان، و برگزاری ادعیه های مختلف از کارهای فرهنگی است که در این محل برگزار میگردد.

مصاحبه از خبرنگار افتخاری سلام گنبد– سید علی کریمیان

 

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:25 تــوسط سید علی کریمیان |
گفتگو با پدر و مادر شهید مجید زمانی

 

مروری بر زندگی نامه شهید مجید زمانی به بهانه پیدا شدن همرزم و هم سنگرش

 

به گزارش سلام گنبد،پس از انتشار گفتگو با مسئول بیت الشهدای گنبد کاووس،در یک اتفاق جالب،همرزم شهید مجید زمانی که در تهران زندگی می کند با سلام گنبد تماس حاصل کرده و خواستار ملاقات با خانواده همرزم شهیدش می شود.به همین مناسبت  و همچنین ۲۲ اسفند روز بزرگداشت شهدا،مروری مختصر داریم بر زندگی نامه شهید بزرگوار مجید زمانی.

 

1

 

 دوران کودکی ( تولد تا شش سالگی)

 

 شهید مجید زمانی در مورخ بیست چهارم شهریور هزارو سیصدو چهل ویک شمسی در یک خانواده متدین و مذهبی در گنبد کاوس دیده به جهان گشود. پدرش عباسعلی زمانی از معتمدین محل و هیئت امنای مسجد صاحب الزمان(عج) وشغلش چراغ سازی بود.

 

مادر این شهید بزگوار، سرکار خانم رقیه قاسمی خانمی مومنه و خانه دار بودند در مورد دوران کودکی او مادرش شهید چنین نقل می کند: شهید چه در دوران نوزادی وچه در دوران بلوغ و نوجوانی و… هیچ آزار واذیت وزحمتی برایم نداشت کودکی بسیار آرام و صبور بود، با اینکه سنش حدود دوسال بیشتر نبود اما همیشه موقع کار کردن برای اینکه راحت تر بتوانم به امورات کاری رسیدگی کنم اورا در اتاقی تنها می گذاشتم و کمی خوراکی برایش می گذاشتم ودرب اتاق را برویش می بستم اما او بدون هیچ گونه لجبازی و نارضایتی این اوضاع را تحمل می کرد.   وقتی که کارم تمام می شد و به سر میزدم مشاهده میکردم که   کود کم خوارکی هایش را خورده ومحل پذیرایش را مرتب کرده و یک گوشه اتاق راحت و آرام خوابیده این آرامش و صبوریش را بارها و بارها دیده بودم،شهید مجید زمانی در کودکی از هوش وذکاوت بالای برخوردار بود تا حدی که قبل از هفت سالگی قرآن کریم را بخوبی قرائت می نمود و به همین خاطر ازسوی خانواده و استاد ش مورد تشویق قرارمی گرفت. یکبار بار هم به عنوان تشویق برایش قرانی هدیه گرفتیم که هنوزم آن قران م

 

 

 

وجود است.2

 

 

 

دوران خرد سالی (هفت تا یازده سالگی- دوره ابتدایی)      

شهید درسال هزارو سیصدو چهل و هشت در مدرسه فردوسی گنبد   مشغول تحصیل گردید.   مادر شهید در مورد این دوران چنین می گوید: بعد از پایان کلاس اول ابتدایی معلمش که به استعداد او پی برده بود او را تشویق به جهش در کلاس دوم کرد و این مقطع را طی دو ماه به اتمام رساند و به ادامه تحصیل در کلاس سوم پرداخت ، مجید تحصیلات ابتدایی خود را در سال هزارو سیصدوپنجاه و دو به اتمام رساند .  دوران نو جوانی(دوازده سالگی به بالا-دوران راهنمایی، دبیرستان و…)

در سال هزارو سیصدو پنجاه و دو وارد مدرسه راهنمای آرش آن زمان گردید و این دوران را نیز با موفقیت در سال هزارو سیصدوپنجاه پنج به پایان رسانیده و در همین سال برای تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان فنی شهید سیاوش ناصری ثبت نام نمود و در رشته اتو مکانیک مشغول تحصیل گردید و در خرداد ماه سال هزارو سیصدو پنجاه ونه با معدل کل هیجده و هفده صدم موفق گردید در رشته اتو مکانیک دیپلم خود را اخذ نماید .

ahwaz 24 11 59                اهواز  ۲۴/۱۱/۵۹       

در خصوص دوران نوجوانی پدر شهید چنین نقل می نماید که:       

رفتار و کردار او با من وسایر اقوام و آشنایان بگونه ای بود که هیچ کس از ایشان خاطره بدی به یاد ندارد. ایشان ضمن اینکه تا پاسی از شب مشغول مطالعه دروس خود بود ، روزهایی که بعد از ظهری بود تا قبل از مدرسه میامد مغازه به من کمک میکرد. مجید از خادمین و خدمتگزاران مسجد صاحب الزمان (عج) نیزبود.  در جلسات قرآن و سوگواری مسجد شرکت فعال داشت. شهید عزیز به مسایل مذهبی و اعتقادی بسیار اهمیت می داد .   یکبار که من مشهد رفته بودم از ایشان سوال کردم سوغاتی چه میخواهی برایت بیاورم بر خلاف دیگران که لباس یا سوغاتی دیگر میخواستند او از من سجاده وجا نمازی خواست .در تظاهرات ها شرکت فعال داشت بعد از انقلاب نیز عضو فعال بسیج بود تا اینکه به فرمان امام خودش را به جبهه های حق علیه باطل رساند .

  در بازگشتش از جبهه عمه اش گفته بود دیگر بس است جبهه رفتن ، بابات خانه سازی دارد به او کمی کمک کن که در جواب عمه می گوید: بابایم خانه دنیوی می سازد و من خانه آخرتی کدام یک بهتر است؟ شهید در دوران جنگ تحمیلی توفیق آن را داشت که درکنار سردار بزرگ اسلام شهید دکتر چمران به مبارزه با صدامیان کافر بپردازد عکسی هم به یادگار به این شهید بزرگوار دادند. ایشان ودوستان همرزمشان اکثرا توفیق شهادت پیدا کردند همانطوری که نقل می کنند ایشان درجبهه رفتن جزو پیشروان بود و در عبادت جزو پیشنمازان که در این خصوص نیز عکسی که در جبهه به اتفاق همرزمانش گرفته در حال خوانند نماز جماعت به عنوان پیش نماز که تائید کننده این ادعاست.                     susangerd 12 12 59        سوسنگرد ۱۲/۱۲/۵۹     

ایشان از لحاظ عبادی به حدی خود ساخته بودند که همرزمان ایشان را به عنوان پیش نماز بر میگزینند در حالی که در این گروه افراد مسن تر و با سابقه تری نیز بودند از دیگر حوادث و خاطرات اینکه، ایشان و همرزمان نزدیکش اکثرا به فیض عظیم شهادت نائل گردیدند .    این شهید بزگوار در تاریخ پنجم آذر هزارو سیصدو شصت در منطقه عملیاتی کرخه نور بر اثر موج انفجار بسیار شدید به مقام شهادت نایل گردیدند وبعد از انتقال جسد مبارکش به زادگاهش شهرستان گنبد کاوس در یک مراسم باشکوه در گلزار شهدای یحیی بن زید این شهر به خاک سپرده شد.

روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

تهیه و تنظیم : سید علی کریمیان ۲۰ / ۱۱/ ۸۶

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:19 تــوسط سید علی کریمیان |
سردار رشید السلام شهید صمد اسودی ( ببر مازندران) فاتح خرمشهر
کسال و نیم از اسارت شهری می گذشت که در چند سال قبل تر از آن عروس شهرهای ایران بود. اکنون این خرمشهر بود که در زیر چکمه های دشمنان خدا له می شد و هر روز شهر در غصّه دوری از مردان خدا به غم نشسته بود .

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه،  یکسال و نیم از تجربه دفاع مقدس می گذشت و نیروهای مردمی دیگر در قالبهای جهادی دفاع مقدس شکل گرفته بودند.و با تجربه های کوچک و بزرگ اینک دست به بزرگترین عملیات رزمی می زدند .
سپاه و ارتش دور هم جمع شدند و نیروهای مردمی هم کمک می کردند و از راههای مختلف برای بازپس گیری خرمشهر عزیز بر دل دشمن سیاه شب پرست یورش بردند . گرد و خاک همه جا را گرفته بود.
از همه جا صدای انفجار بلند می شد . نیروها در مرحله سوم عملیات بودند . مهدی فرمانده گروهان بود . همراه با صمد اسودی و سایر رزمنده های گردان امام حسین علیه السلام به شدت درگیر بودند ، گاه درگیری تن به تن می شد.مهدی دوان دوان به سمت صمد دوید ، صمد فرمانده گردان بود ، با دیدن مهدی به سمت دوستش دوید. صمد فریاد زد : مهدی جان نیروهات کجان ؟!
مهدی گفت : صمد مهمّات نداریم . مقاومت دشمن زیاده ؟!
صمد در حالی که مهدی را در آغوش می گیرد : خوب الان چی می خوای ؟
مهدی با خنده گفت : هیچ چی ، سلامتی ! فقط پرچم ایران رو می خوام .
صمد خندید : مرد حسابی برو از تبلیغات بردار ؟! حالا برای چی می خوای ؟

مهدی گفت : صمد جان من از دور مناره تیر و ترکش خورده مسجد جامع رو می بینم . می خوام اوّلین کسی باشم که پرچم ایران رو بالای مسجد جامع ببرم. صمد به سمت یکی از نیروها که پرچم را بر شانه اش داشت رفت و پرچم را از شانه اش برداشت و به سمت مهدی آمد و گفت : مهدی جان برو یا علی بگو . برو و دل امام شاد کن . مهدی پرچم را گرفت و دوباره همدیگر را بوسیدند . عملیات به اوج خود رسیده بود . از هرطرف نیرویی بر زمین می افتاد . و مقاومت دشمن هم به نهایت حد خود رسیده بود . هنوز تیراندازی دشمن شدید بود . مهدی به نیروهایش اشاره کرد تا از پل بگذرند . با گذشتن از پل درست بعد از یکسال و نیم برای اوّلین بار پای ایرانیان دوباره به آن طرف پل می رسید . پلی که حدود دو سال پیش جوان ۱۳ ساله ای خود را برای متوقف کردن تانکهای دشمن پرپر کرد حسین فهمیده نوجوان فهمیده ای که رهبر انقلاب او را رهبر خود معرفی کرده بود . او این کار را کرد  تا شاید برای همیشه جلوی هجوم دشمن را بگیرد ، ولی اکنون یکسال و نیم گذشته بود و همان جوانان با عشق حسینی وارد شهر شدند .حالا آقا مهدی پرچم را دور کمرش بسته بود. با اسلحه جلوتر از همه حرکت می کرد . وقتی نیروهای گروهان مهدی به سلامتی پای شان را به آن طرف پل گذاشتند بلافاصله جان پناه گرفتند و از فرط شادی مهدی سرش را به خاک گذاشت . با آنکه دشمن به سختی می کوبید. سایر نیروها هم با شعار الله اکبر وارد شدند و بعد از ده بیست روز جنگ تن به تن حالا چونان سیل خروشان وارد شهر شدند . شهری که حدود دوسال دور از وطن افتاده بود . وقتی پای رزمندها به آنطرف پل رسید یعنی وارد شهر شدند . چنان قدرتی در اندام های شان قرار گرفت که از شور و نشاط حتی گاهی که تیر می خوردند می خندیدند و سرشار از شور بودند . انگار تازه توانایی شان، باورشان شده بود . مهدی چند لحظه ای به پشت خوابیده بود . چون موقعیت او و نیروهایش به شدّت در تیررس دشمن قرار داشت . صمد دوان دوان به طرف مهدی آمد و انگار نه انگار که گلوله باران بود . رو به مهدی کرد و گفت : مهدی جان چه می کنی ؟! محسن جهانی که در کنار مهدی دراز کشیده بود ، با خنده گفت : هیچ چی مهدی داره اختر می شماره ؟! مهدی هم خنده اش گرفت و گفت : صمد جان می بینی که ؟! بچه ها سرشونو نمی تونن بلند کنن؟! صمد با شوخی : مهدی جان میهمانی نیومدیم که ؟! باید بریم . این جنگ شهید هم می خواد ؟! اگه منم شهید شدم روی شونه های من لگذ بزنین و برین .

ش اسودی - خوش سیرت و سردار صحرایی از سمت راست ،سردار شهید صمد اسودی/سردار صحرایی/ سردا رشهیدمهدی خوش سیرت

مهدی تکانی خورد و گفت : صمد جان این چه حرفی یه ؟! من فقط می خوام کمی نیروهای دشمن رو خسته کنم . و نیروهای منو آرامش و استراحت بدم . تو برو نیروها رو هماهنگ کن . تا چند دقیقه دیگه دشمن رو تا آنطرف مسجد عقب می بریم . من مهدی خوش سیرت هستم ، شیر گیلان ! نه برگ چغندر . صمد با خنده گفت : منم صمدم . ببر مازندران محسن جهانی با خنده گفت : خوب حالا بساط باغ وحش رو جمع کنیم که وقت یا علی گفتنه ! ای کاش منم حال و روز مهدی رو داشتم . در چند متری دشمن راحت بگیری استراحت کنی . بابا وخیزید بریم که وضع خرابه ؟! صمد با خنده گفت : محسن جان تو بلاخره نگفتی به ما که لری ، قمی هستی ؟ تهرانی هستی ؟ کجایی هستی ؟ محسن با خنده گفت : هیچ داداش بچه تهرانم – فرزند خمینی عزیز . حرفی داری ؟! صمد با خنده گفت : غلط بکنم حرفی داشته باشم . ولی داداش ما هم فرزندان امامیم . در همین حال بودند که دوباره تعدادی از بسیجیان وارد جنگ تن به تن شدند و مهدی برگشت و سینه خیز جلو رفت . محسن هم پشت سرش اسلحه را مسلح کرد و پشت سر مهدی رفت . صمد با خنده سری چرخاند و گفت : اینا دیگه کین . عند عشق شهادتن. نه معلومه کی دارن شوخی می کنن . نه معلومه کی دارن می جنگند . امام با اینا چی کرد ؟ که اینا اینجوری مجنون شدند ؟! صمد آهسته به سمت نیروهای گروهان های دیگر برگشت . نیروهای مهدی پشت سر مهدی و محسن قدم به قدم ، ایستگاه به ایستگاه جلو می رفتند . آنها با چشم بهم زدنی به اطراف مسجد جامع رسیدند و وقتی مسجد را بازپس گرفتند . دوباره مسجد جامع که اسطوره مقاومت بود ، پایگاه مقاومت نیروهای آسمانی مردم ایران قرار گرفت . مهدی دلش می خواست که بر روی مناره مسجد بالا برود ولی مقاومت دشمن بی حد و حساب بود . محسن به شوخی گفت : مهدی نمی خوای سیبل بعثی ها بشی؟! مهدی گفت : اگه خدا بخواد . تکه تکه هم بشم باید دل امام رو شاد کنم .

محسن دوباره پشت ستون ایستاد و مشغول تیراندازی شد و لحظه ای مهدی را دید که دوباره به سمت دشمن دوید و پشت جدولی سنگر گرفت . در همین حال تعدادی از نیروهایش پشت سرش دویدند و محسن با خودش گفت : « بابا این داره چی می کنه ؟ مگه می خواد کونگ فو کنه ؟! ». خواست حرکت کند که چند گلوله در کنار پیشانی اش بر دیوار نشست و ترکشهای کوچک سیمان پیشانی محسن را خونآلود کرد . با عصبانیت داد زد : « مهدی اومده دهان تون کاری باهاش ندارین بی عرضه ها منو می زنین . خفه تون می کنم . » و به سمت مهدی دوید و در کنارش دراز کشید . مهدی با دیدن خون بر پیشانی محسن با ناراحتی گفت : محسن جان چی شده ؟ محسن گفت : هیچ چی بابا . مرده شور مرده ها داشتن محسنتو هوایی می کردند .

مهدی با خنده گفت : خدا رو شکر . خوشحالم کردی . حالا که خدا حفظت کرد به سلامتی اش بزنیم تو دلشون؟ حاضری غافلگیرشون کنیم ؟ محسن اسلحه اش را دوباره مسلح کرد و خشاب تازه ای گذاشت و گلن گدن کشید و گفت : بریم مهدی جان وگرنه اینا فکر می کنن برای میهمانی اومدیم . ممکنه وقتی شب بشه دیگه نتونیم تو شهر بمونیم . مهدی با اشاره به نیروهایش خواست که پراکنده شوند و بصورت یورش ناگهانی حمله کنند . همزمان با یا حسین گفتن مهدی و محسن نیروهای گردانهای دیگر نیز بر دل دشمن زدند و دشمن بدون درگیری با دیدن حجم عظیمی از نیروها پیراهنهای سفیدشان را بالا بردند و دستهای شان را بالای سر بردند .

مهدی و نیروهایش وقت اسیر کردن اسرا را نداشتند . آنها با تمام قدرت دشمن را به عقب بردند و وقتی مطمئن شدند که اکثر نیروهای دشمن در داخل شهر اسیر شدند برگشتند تا پاکسازی کنند . چون متوجه شدند که عده ای از افسران بعثی در دل ساختمانها پنهان شده و نیروهای ما را هدف قرار می دهند . وقتی مهدی همراه با محسن نزدیک مسجد جامع رسیدند دیدند نیروها مهمّات و مجروحها را در مسجد جامع جمع کردند . دوباره حال و هوای مقاومت به مسجد رسید . صمد از دور فریاد زد : مهدی اون پرچم رو برای کمر درد دور کمرت بستی یا اینکه امام رو خوشحال کنی .

مهدی تازه متوجه پرچم شد و به سمت دیوارهای مسجد دوید و با تلاش زیادی سعی کرد خودش را بالای دیوار برساند . هنوز قشنگ بر روی دیوار نایستاده بود که تیری سرگردن به پاییش خورد و خود را بالای مناره انداخت . محسن با ناراحتی فریاد زد : یا ابوالفضل . مهدی جان خوبی ؟! مهدی دستش را بالا برد و گفت : خوبم .

مهدی آهسته و کشان کشان پرچم را از دور کمرش باز کرد ودر بالای مناره به چوبی بست . باد میزد و پرچم تمام رخ در چشم دشمنان می رفت . انگار خاری که برای همیشه چشم های دشمنان را تار می کرد . نیروها در حال عکس گرفتن بودند در حالی که مهدی به پایش نگاه می کرد که خونالود بود و مناره ای که چونان جگر زلیخا پاره پاره بود و از بالای مناره می شد مجروحان داخل مسجد را جامع دید . آهسته خود را به سمت ستونها کشید و محسن جلو آمد و کمک کرد و مهدی را نیز داخل مسجد جامع بردند تا پایش را پانسمان کنند . تعداد مجروحهها و شهدا زیاد بودند و مهدی کسی نبود که بخواهد استراحت کند . به محسن اشاره کرد که خودت پانسمان کن . صمد که تازه وارد مسجد آمده بود ، با خوشحالی مهدی و محسن را در اغوش گرفت و گفت : امروز دل امام رو شاد کردین . پاو بیا ببین بیرون چه خبره ؟ محسن در حالی که مشغول پانسمان بود به مهدی گفت : مهدی جان درسته زخمت سطحیه ولی باید استراحت کنی ؟ تو الان سه شبه که نخوابیدی ؟! مهدی دست به دیواره مسجد گرفت و دست دیگرش را روی شانه صمد گذاشت و گفت : بریم تو شادی امام شریک باشیم . هنوز به شهر کاملاً مسلّط نشدیم . صمد به شوخی شانه اش را زیر شانه مهدی گذاشت و گفت : رزمندها اجازه بدن شیر گیلان رو ببریم بیرون هوا بخوره !

رزمنده ها با آنکه زخم داشتند خندیدند و بعضی ها هم با درد لبخندی زدند و محسن اسلحه ها را گرفت و هر سه از مسجد بیرونآمدند ، خورشید از بالای در ورودی به رزمنده ها لبخند می زد و نیروها چونان سیل خروشان به اینطرف و آنطرف می دویدند . هنوز صدای تیراندازی در ظهر می امد . انگار در قسمتهای دیگر شهر هنوز مقاومتهایی وجود داشت . بعضی از قسمتها نیز نیروها در حال پاکسازی شهر بودند که پناهگاه دشمن شده بود . مهدی از روی شانه های صمد برگشت و مناره مسجد جامع را دید . مناره ای زخمی که هزاران ترکش را به جان خریده بود ولی از پا نیفتاده بود . حالا دیگر دهها پرچم در کنار پرچم آقا مهدی بر بالای مسجد نشسته بود و در باد ملایم چونان صحیفه ای به این سمت و ان سمت می رفتند . چونان موهای پریشان و زیبا که در موج بادی ملایم شانه می شدند.

مهدی را آهسته آهسته با هزار منّت و خواهش سوار تویوتای نظامی کردند تا برای مداوا برگردد . در حالی که یک چشمش پر از اشک شادی بود و چشم دیگرش پر از اشک فراغ که چرا اینک و این زمان مجروح شده است که باید برای مداوا برگردد . صمد دوباره با محسن نیروها را سازماندهی کردند تا برای ادامه عملیات آماده شوند . دیگر بر بالای مناره مسجد جامع پرچم ایران بود که بر باد می رفت و پرچمهای مختلف بر بالای مناره نصب شدند تا هر کسی خودش را در شادی آزادی شهر شریک کرده باشد . واین پیام را به دشمن برساند . مهم مهدی بود که برای پرچم زدن بر مناره عشق و ایثار زخمی شده بود . و او با نصب پرچم دل امام را شاد کرد چنانکه آنشب امام فرمود : « خرمشهر را خدا آزاد کرد » . جز این هم نبود . چون بر لب خروشان جنگاوران علوی چیزی جز ذکر خداوند سبحان نبود . هوا تاریک نشده بود و مهدی به عقبه رسیده بود . حالا دیگر می توانست در راهروی بیمارستان تلوزیون سیاه وسفید را ببیند .هنگامی که خبرنگار گفت : خونین شهر ، آزاد شد .

برای لحظه ای کل بیمارستان به شادی و شعف تبدیل شد. و رزمندها همدیگر را در آغوش می گرفتند و مهدی آهسته بر دیوار تکیه داده بود و با آنکه نمی خواست بارانی شود، گریه امانش نمی داد . و مردم در تمام شهر شادی می کردند . اطراف بیمارستان امام خمینی اهواز فریاد الا اله الا الله و الله اکبر بلند شد و مردم انگار باورشان شده بود که حق با امام است که همیشه می فرمود : شما می توانید. اوکه فعل توانستن را در باور فرزندانش صرف کرده بود . اینک در سیمای زیبای ملکوتی در تلوزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ بیمارستان فرمود : « خرمشهر را خدا آزاد کرد»

برگرفته از کتاب اینجا چراغی روشن است (ارسالی از سوی: سید علی کریمیان)

+ نوشته شـــده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:22 تــوسط سید علی کریمیان |
رحیم‎پور: نقشه خاورمیانه را شیعیان افغانستان شکل خواهند داد

فرمانده تیپ شیعیان افغان با عزت به آغوش امام رضا (ع) برگشت

به گزارش رجانیوز پیکر پاک شهیدان علیرضا توسلی، رضا بخشی، نعمت الله نجفی، جاوید یوسفی، سیدحسین حسینی، سیدمحمود حکیمی و سیدقاسم سادات از مهدیه واقع در خیابان امام رضا(ع) به سمت حرم مطهر امام رضا(ع) تشییع و پس از طواف در این بارگاه ملکوتی در گلزار شهدای بهشت رضا(ع) مشهد مقدس به خاک سپرده شد.

در این مراسم، استاد حسن رحیم‎پور ازغدی در سخنانی کوتاه با اشاره به تشییع باشکوه شهدای تیپ فاطمیون گفت: «به محض اینکه خبر شهادت شهید توسلی و برگزاری مراسم تشییع را شنیدم، خودم را برای حضور در این مراسم به مشهد رساندم. »

وی درباره شیعیان افغان و نقش آنها در هندسه گفتمانی انقلاب اسلامی گفت: «شیعیان افغانستان با شیعیان لبنان، عراق، ایران و دیگر کشورها به دلیل ویژگی‎های خاصی که دارا هستند متفاوتند و نقشه جدید خاورمیانه را این شیعیان تشکیل خواهند داد.»

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شـــده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:27 تــوسط سید علی کریمیان |
شهدای گمنام در دانشگاه گنبد تشییع و تدفین شدند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه ، پس از مدت ها انتظار دانشجویان  گنبدی دولاله گمنام هشت سال دفاع مقدس در دانشگاه دولتی گنبد آرام گرفتند.

??????????????????????????????? 2 (1) 2 (2) ??????????????????????????????? ???????????????????????????????

+ نوشته شـــده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:29 تــوسط سید علی کریمیان |

مادر شهیدان عباس و علیرضا فرقانی در مراسم وداع با دو شهید گمنام در گنبد گفت: ما با آمریکا مذاکره ای ندایم ، سلاح اتمی هم نمی خواهیم ، اتم ما این ملت هستند.

به گزارش گلستان ما به نقل از قابوس نامه، حاجیه خانم خیر النساء تقی زاده در این برنامه با عنوان این مطلب اصرار بر مذاکره از سوی هر کسی که باشد را خیانت به انقلاب و امام و رهبری دانست.

وی افزود: اینقدرمی گویند سلاح هسته ای،سلاح هسته ای ما به اسلحه و سلاح هسته ای نیازی نداریم ملت ما خودشان نیروی هسته ای هستند. مگر ما در انقلاب چه داشتیم ؟ با دست خالی ریشه ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را زدیم و در جنگ ۸ ساله که تمام دنیا با ما در جنگ بود و پشت سر صدام، به کجا رسید؟ با دست خالی صدام را سرنگون کردیم.

مادر شهیدان فرقانی با اشاره به شهداء و جوانان حاضر ادامه داد: الان هم آمریکا بداند در ایران هیچ جایگاهی نخواهد داشت و ما نیروی اتم نیاز نداریم و ملت و اینها اتم ما هستند.

وی با انتقاد از عملکرد سازمان ملل گفت: سازمان ملل اگر عرضه دارد از ملتها حمایت کند و آمریکا را جای خود بنشاند و اسرائیل ملعون را نابود کند. چرا از آنها طرفداری میکند؟! هر چه به سر ما می آید از سازمان ملل است چرا حقی به مردم نمی دهد؟!

حاجیه خانم تقی زاده با خطاب قرار دادن خانواده های شهداء گفت: ما با امریکا رابط نداریم و نخواهیم داشت و امریکا برا ی ما پشیزی هم نیست.

وی در پایان ضمن محکومیت آمریکا ، اسرائیل و انگلیس خاطر نشان کرد: با وجود ارتش و سپاه سرفراز و بسیجیان غیورمان ، ما نیاز به سلاح اتم نداریم هر چند اگر هم بسازیم اختیار خود را داریم و به آمریکا ارتباطی ندارد.

+ نوشته شـــده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:30 تــوسط سید علی کریمیان |
زندگینامه شهید احمد فدایی
شهید احمد فدایی در تاریخ چهارم اردیبهشت سال ۱۳۴۶ در یک  خانواده کاملا مذهبی در گنبد کاوس دیده به جهان گشود  پدرش محمد  فدایی فردی زحمتکش و مادرش معصومه عسگری بانوی مومنه و خاندار بود  .

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه، احمد دوران ابتدایی را با موفقیت گذراند وی بعد از پشت سر نهادن دوران ابتدایی در سال تحصیلی ۵۷-۵۸ وارد دوره راهنمایی شد و تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و سپس وارد عرصه کار شد و ترک تحصیل کرد.

مهربانی ، گشاده رویی و احترام ب هپدر و مادر از خصوسیات برجسته وی بود.

شهید از کودکی به ورزش بخصوص فوتبال بسیار علاقه مند بود و همین علاقه مندی او باعث شد به همراه عده ای از دوستان تیم ولیعصر گنبد را تشکیل دهند و به مسابقه با سایر تیم های شهر بپردازند.

8666

بعد از آغاز جنگ تحمیلی ابتدا با عضویت در

زندگینامه شهید احمد فدایی
پایگاه مقاومت بسیج حضرت ولیعصر (عج)فعالیت خود را آغاز کرد و سپس با شرکت در آموزش های مقدماتی در پایگاه محله در نهایت در سال هزار و

سیصدو شصت و سه به جبهه اعزام شد و حدود شش ماه در جبهه های غرب کشور ( کردستان ) به نبرد با دشمن بعثی پرداخت.

6659

شهید با اخلاق نیکو و روحیه شاد و بشاشی که داشت همیشه لبخند بر لب داشت و همین روحیه او باعث شده بود دوستان زیادی داشته باشد.

احمد  بعد از مدتها حضور در جبهه به مرخصی آمده و مجددا  در سال ۵۵-۵۶ از طریق ژاندارمری به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پس از طی کردن دوره آموزشی به عنوان بیسیم چی به منطقه عملیاتی موسیان اعزام شد.

وی در تاریخ ۲۱/۴/۶۷ به فیض شهادت نایل آمد و بنا بر شرایط منطقه حدود چهار سال مفقود الاثر

بود که بعد از یافتن پیکر مطهرش به زادگاهش منتقل و طی یک تشیع جنازه با شکوه به گلزار شهدای یحیی بن زید (ع) منتقل و در جوار این امام زاده و در کنار سایر شهدا به خاک سپرده شد./ روحش شاد  

                 (تهیه  و تنظیم توسط خبرنگار قابوسنامه :سید علی کریمیان)

+ نوشته شـــده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت18:32 تــوسط سید علی کریمیان |
یک حادثه و یک روایت ؛۲۰ بهمن در گنبد از زبان یک شاهد عینی
سیدعلی کریمیان خرق یکی از راویان هشت سال دفاع مقدس است که علاوه بر خاطرات جنگ خاطرات بسیاری از انقلاب ۵۷ دارد در ادامه یکی از خاطرات این شهروند و رزمنده بسیجی گنبد را می خوانید.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه، او اینگونه از آن روزها تعریف می کند:IMG_7924

بچه محله حماسه ام،بچه محله بهار شهدا.سید علی کریمیان هستم،بچه محله بهار شهدای گنبد کاووس. شهر ما پر از حماسه است اما حماسه نگار نداره.میخوام در مورد حماسه ۲۰ بهمن ۵۷ گنبد صحبت کنم.شما شاید در مورد حماسه ۱۲ دی که در گالیکش اتفاق افتاد شنیده باشید.اما در مورد ۲۰ بهمن فکر نمی کنم شنیده باشید.من خودم در اون موقع کلاس دوم ابتدایی بودم.

 

یک روز قبل از حادثه ۲۰ بهمن به علت شلوغیها مدرسه مارو زودتر از وقت معمول تعطیل کردن ، اون روز زنگ مدرسه رو زود تر از روزهای دیگه به صدا در آورد ناظم مدرسه.ما هم خوشال که یک ساعت زود تر داریم میریم خونه.اون زمان با صف تا جلوی در خونه ها می رفتیم. دیگه آخرین نفری که پشت سرش کسی نبود من بودم،چون ما آخر محله بهار شهدا می نشتیم.محله بهار شهدا اون زمان اسمش خیابان قصاب خانه بود. مستضعف نشین ترین محله گنبد.

به سبب خونهایی که داد و به سبب همین حماسه ۲۰ بهمن اسمش عوض شد و شد بهار شهدا.حالا یه جور دیگه نشونی میدم تا بشناسید. یادبود شرقی رو میگن بهار شهدا.

 

حماسه ۲۰ بهمن اینطوری شروع شد.روز جمعه بود من گاهی درس و مشقهایم را منزل دوستم مهدی جوانمرد هم کلاسیم می نوشتم  اونروز هم رفتیم خونه آنها، هنوز تازه کیفمو از پشتم در آورده بودم و گذاشته بودم زمین که دیدیم صدای بشکن بشکن میاد ! اما نه از این بشکن بشکنای امروزی… صدای شکستن شیشه ها بود.

خیلی تعجب آور بود.تا حالا اینهمه صدای شکستن شیشه نشنیده بودیم.بدو بدو اومدیم بیرون… دیدیم یه جمعیت حدودا ۱۰۰ نفره داره به سمت محلمون میاد.سر راهشونم هرچی شیشه هست با سنگ و چوب میشکنن.رسیدن جلوی حمام بهار که الان شده یه آپارتمان.کی میدونه کوچیک ترین شهید شهرمون که تو این حادثه شهید شد کیه؟ گفتم… هیچکی نمیدونه.چون تاریخ نگاری نکردیم.اولین شهید ،شهید محمد بهمنی بود.بچه ورزشکار،کشتی گیر و فوتبال دوست.بیشتر از هجده سالش هم نبود.وقتی جمعیت داشت میومد شهید بهمنی بدو بدو رفت تا ببینه چه خبره.

اما قبل از اون ،اونها رسیده بودند به در حمام.اونها فشار می آوردن که در حموم رو باز کنن [حمام زنانه]،این بنده خدا دستاشو از لای میله ها رد کرده بود تا در باز نشه و از ناموس محله دفاع کنه.که چوب و چماق بود که به سر و کله این بنده خدا میخورد.

ناگاه یه دشنه رفت تو شکمش بازم مقاومت کرد اما این دفعه طوری زدنش که انگشتاش آویزون شد.برادر بعدی رو با تبر زدن،برادر بعدی روهم زدن و زخمی کردن…. عباس قدرتی هم نفر بعد بود که چماق خورد تو سرش و ضربه مغزی شد.شهید حسین طایفه حیدری و اصغر بهره مند هم از شهدای دیگه این روز بودند.

nafare roy tactشخص روی تخت نادر بهمنی برادر شهید محمد بهمنی  که در حادثه ۲۰ بهمن ماه مجروح و جانباز شد

bahmanyشهید محمد بهمنی  

تو این محله یه شیرزنی هم بود.بهش میگفتن طیبه صداقت.تا این صحنه رو میبینه شروع میکنه لعن و نفرین به مهاجمین  مزدور پهلوی ، اونا هم بطرفش یورش میبرند چون تو خونشون چند تا دختر داشت ، سریع درب خونه رو میبنده و گیره درو میندازه [و از بالای پشت بام خونه ] وقتی میبینه دارن ناجوانمردانه جونای مردم رو می کشن با پاره های اجر به اونا حمله میکنه و انها هم عصبانی .به طرف منزل او حمله ور میشوند و درب حیاط را با زور میشکنند و وارد حیاط می شوند که با مقاومت شهیده طیبه صداقت مواجه  میشن  و با شلیک گوله تفنگ شکاری اونو از پا در آوردند که بعداز انتقال به بیمارستان به شهادت رسید  در همین هنگام از فرصت بدست اومده ،حاجی حمومی که حاج آقای بیانی بود،در پشتی رو باز کرده بود تا زنها خارج بشن.زنها هم خونه به خونه و کوچه به کوچه فرار می کردن.شهدای این واقعه همه با چوب و چماق و دشنه کشته و زخمی شدن اما اولین شهید زن گنبد با تفنگ شکاری و در حالی که حامله بود، به شهادت رسید.دژخیمان مزدور پهلوی که از اراذل و اوباش و شعبان بی مخ های اون موقع بودند،هجوم آوردن به خونه یک زن بی پناه که داشت از ناموس خودش دفاع می کرد.این قسمت کوچکی بود از حماسه ۲۰ بهمن۱۳۵۷

File0285عباس قدرتی

File0288شهید اصغر بهره مند

حسین طایفه حیدریحسین طایفه حیدری

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعــت18:34 تــوسط سید علی کریمیان |
گزارش تصویری از:جشنواره فرهنگی هنری جوان انقلاب در گنبدکاووس
در انتهای این مراسم خاطره ای از حماسه 20 بهمن 57 توسط سید علی کریمیان خرق بیان شد .??????????????????????????????? ??????????????????????????????? ???????????????????????????????   ??????????????????????????????? ??????????????????????????????? ??????????????????????????????? ??????????????????????????????? ???????????????????????????????  ??????????????????????????????? ???????????????????????????????انتهای پیام/

+ نوشته شـــده در یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعــت18:37 تــوسط سید علی کریمیان |
چهار رزمنده گنبدی در اوایل انقلاب

این عکس مربوط به اوایل پیروزی انقلاب اسلامی می باشد که ۴ رزمنده گنبدی را می بینید که یکی ازآنها در هشت سال دفاع مقدس به شهادت می رسد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه، در این عکس  شهید مصطفی مهرانگیز از شهدای جنگ تحمیلی و سه نوجوان دیگر ، حاج اسماعیل مهرانگیز،محمد مهرانگیز، مرادعلی فکری هستند که بعدها در دوران ۸ سال دفاع مقدس رزمندگان دلیر شهرمان شدند .

در حال حاضر حاج اسماعیل مهرانگیز کارمند پیام نور گنبد – حجه الاسلام محمد مهرانگیز امام جماعت مسجد رضوی گنبد و مراد علی فکری شغل آزاد دارد.
20210عکس وتهیه و تنظیم از خبرنگار قابوسنامه :سید علی کریمیان

+ نوشته شـــده در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعــت18:44 تــوسط سید علی کریمیان |
سید حسن نصرالله خطاب به صهیونیست ها:«جهزوا ملاجئکم»؛ یعنی «پناهگاه هایتان را آماده کنید».
حمله شب گذشته رژیم اسرائیل به نیروهای حزب الله لبنان که به شهادت چند تن از اعضای این سازمان منجر شد، اکنون به مهمترین موضوع مورد توجه مربوط به منطقه در عرصه جهانی تبدیل شده است. در این میان، پیام دو کلمه ای سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان خطاب به رژیم اسرائیل، هراس این رژیم از نوع واکنش حزب الله را تشدید کرده است.
 
به گزارش «تابناک»، در پی شهادت چند تن از اعضای حزب الله در منطقه جولان به دست ارتش رژیم اسرائیل، سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان، در پیامی دو کلمه ای، صهیونیست ها را خطاب قرار داده و گفته: «جهزوا ملاجئکم»؛ یعنی «پناهگاه هایتان را آماده کنید». 
 
این پیام بدون هیچ گونه شرح و تفسیر دیگری، به همراه عکسی از نصرالله در سایت شبکه خبری «المنار» منتشر شده است. گفتنی است در تصویر منتشر شده در المنار، پیام دبیر کل حزب الله به دو زبان عربی و عبری قابل مشاهده است. 
 
پیام دو کلمه‌ای دبیرکل حزب‌الله لبنان خطاب به رژیم اسرائیل
 
این پیام کوتاه و قاطع در حالی از سوی دبیر کل حزب الله منتشر می شود که از همان ساعات نخست پس از حمله رژیم اسرائیل به نیروهای این سازمان، ارتش اسرائیل با پیش بینی انجام اقدام متقابل از سوی حزب الله، به حال آماده باش درآمده است. در این میان، رسانه های اسرائیلی تلاش دارند چنین وانمود کنند که انتقام حزب الله جدی نخواهد بود و از این طریق، نسبت به آرام کردن جو عمومی در این رژیم اقدام کنند.
 
در همین راستا، روزنامه «یدیعوت آحارانوت» مدعی شده اقدام حزب الله علیه رژیم اسرائیل، شامل حمله به اهدافی خارج از مرزهای سرزمین های اشغالی خواهد بود و حزب الله در شرایط کنونی به دلایل مختلف تمایلی برای ورود به جنگ با صهیونیست ها ندارد. 
 
با این وجود، پایگاه اینترنتی «دبکا فایل» که به محافل اطلاعاتی و امنیتی رژیم اسرائیل نزدیک است، خبر داده که فرماندهان ارتش این رژیم منتظر واکنش سریع حزب الله هستند و به همین دلیل، نیروهای مرزی خود را تا بالاترین سطح ممکن و از طریق همه ابزارها به حال آماده باش درآورده اند. دبکا در ادامه به طیف وسیع گزینه هایی که حزب الله برای مقابله با رژیم اسرائیل در اختیار دارد اشاره کرده است. 
 
به هر حال، آنچه مشخص است اینکه مقامات رژیم اسرائیل در حال حاضر به شدت نگران واکنش حزب الله بوده و از به خطر افتادن جدی امنیت مناطق مختلف تحت اشغال خود هستند. بی تردید پیام قاطع نصرالله سبب تشدید بیش از پیش نگرانی های آنان خواهد شد.
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعــت19:0 تــوسط سید علی کریمیان |
نخواهیم گذاشت هنرمندان شهرمان در گمنامی بسر ببرند/اولین گام را عمار برداشت
مدیر انجمن دوستداران کتاب مهر گنبد گفت: به منظور آشنایی بیشتر با نویسندگان گنبدی آثار آنان در مناسبت های مختلف معرفی می شوند.

به گزارش سلام گنبد،سید علی کریمیان خرق  جلسه هم اندیشی دوستداران کتاب ، معرفی نمایشنامه نویسان و نویسندگان را از برنامه های اجرایی این انجمن در مناسبت ها خواند و افزود: برای شروع در دهه فجر امسال این انجمن در جهت معرفی هر چه بیشتر آثار «حمیدرضا میرزایی زاده» نمایشنامه نویس، نویسنده و شاعراین شهرستان اقدام می کند.

31

وی انجام مصاحبه و معرفی آثار این نویسندگان را یکی از راههای معرفی آنان که در گمنامی بسر می برند عنوان کرد و اذعان کرد: دیگر نخواهیم گذاشت نویسندگان و هنرمندان شهرمان در گمنامی بسر ببرند بعضی از این آثار را که مطالعه میکنید می بینید جزء آثار فاخر کشوری محسوب می شوند حتی برخی در جشنواره های مختلف موفق به کسب مقام شده اند اما متاسفانه در شهرستان گمنام هستند.

این فعال عرصه کتاب با تحسین عملکرد ستاد اکران های مردمی جشنواره عمار در گنبد و رونمایی از کتاب «بهمن نشاطی» شاعر طنز پردازگنبدی وسروده انقلابی «سید اسدالله آزموده » و خواننده «احسان امانی» دیگر هنرمندان شهرستان اظهار کرد: اولین گام از سوی عمار در شهرستان برداشته شده است و ان شاالله انجمن این راه را ادامه می دهد.

کریمیان در پایان یادآور شد: انجمن دوستداران کتاب مهر گنبد آمادگی دارد طی برگزاری مراسمی هر زمان که نویسندگان و هنرمندان بخواهند ، از آثار آنان رونمایی کرده و در جهت معرفی آثار آنان را یاری کند.

منبع:قابوسنامه

کتاب

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعــت19:4 تــوسط سید علی کریمیان |
شعر: جنگ اگر هست همه عشق شهادت داریم

همره داغ جوان غصه و غم می آید

تاکه  بر دوش جوانان حرم می آید
 
زخم خوردیم و غم داغ شقایق داریم
حسرت پر زدن قمری عاشق داریم
 
چه مراعات قشنگی ست پدر، عشق، پسر
که رسانیده غم عشق، پسر را به پدر
 
آه از داغ برادر که کمر می شکند
سرو اگر هست، ولی باز پدر می شکند
 
داغ داریم ولی شکوه از این غم نکنیم
پیش این حرمله ها نخل کمر خم نکنیم
 
ما که با درد چنین مونس و همدم هستیم
زاده ی روز نخستین محرم هستیم
 
جنگ اگر هست همه عشق شهادت داریم
ما به دنیای پر از حادثه عادت داریم
 
سالیانیست که اسپند در آتش هستیم
ما همانیم که رندان بلاکش هستیم
 
عشق آموخت ره کرببلا پرواز است
یادمان داد در باغ شهادت باز است
 
یادمان داد که این راه جگر می خواهد
سفر کرببلا مرد خطر می خواهد
 
((مثل ققنوس ز ما بار شرر خواهد خواست))
بنویسید که این طایفه برخواهد خواست
 
عجبی نیست که در حادثه ها تنهاییم
غیر از این است که ما بچه ی عاشوراییم؟
 
غارت و آتش و تحریم که ارثیه ی ماست
چند قرن است که همدرد غم زهراییم
 
سینه آماده ی تیر است از آن باکی نیست
از ازل تا به ابد ما سپر مولاییم
 
 یاد یاران سفر کرده بخیر ای یاران
حاج رضوان و جهاد و خط سرخ چمران
 
یاد آنها که در آغوش خطر می رفتند
وسط معرکه با شور و شرر می رفتند
 
در ره عشق همه پیر و جوان می رفتند
زیر شمشیر غمش رقص کنان می رفتند
 
بنویسید بروی علم حزب الله
هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
 
 
مهدی چراغ‌زاده
+ نوشته شـــده در جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعــت18:46 تــوسط سید علی کریمیان |
خاطره‌ وزیرسابق از پیکر تکه تکه شهدا/حضوراحمدی‌نژاد در مراسم شهیدعاصمی
ره‌ وزیرسابق از پیکر تکه تکه شهدا/حضوراحمدی‌نژاد در مراسم شهیدعاصمی
شهید علیرضا عاصمی
شناسهٔ خبر: 2454232 جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۵
مراسم سالگرد شهادت شهید علیرضا عاصمی فرمانده تخریب قرارگاه‌های خاتم، کربلا و نجف با حضور جمعی از رزمندگان دفاع مقدس و محمود احمدی‌نژاد برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم بیست و هشتمین سالگرد شهادت سردار شهید علیرضا عاصمی فرمانده تخریب قرارگاه‌های خاتم کربلا و نجف، پنجشنبه شب 10 دی با حضور جمعی از جانبازان، همرزمان این شهید و نیز محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور سابق در فرهنگسرای ابن سینا برگزار شد.

سردار منصور احمدلو از دوستان و همرزمان شهید عاصمی در این مراسم گفت: می‌خواهم حرف مجری برنامه را که گفت شهید عاصمی دانشجو بود که به جبهه رفت، اصلاح کنم. او در واقع بچه مدرسه‌ای بود که به جبهه رفت و حتی اولین باری که به جبهه رفت، او را به خاطر کوچک بودنش از اتوبوس پیاده کردند. او بعدا به دانشگاه رفت و دانشجو شد. بعد روزگاری بر این آدم می گذرد که می شود فرمانده تخریب.

رزمنده راه خدا، موظف است

وی افزود: شهید عاصمی هیچ وقت کسی را رها نمی‌کرد و از هر کس با هر توانی که به جبهه می‌آمد، استفاده می‌کرد. یک بار می‌گفت رزمنده راه خدا، موظف است. من می گفتم این سربازهایی که می بینیم موظف هستند. او می گفت نه این ها موظف قانونی هستند ما موظف به دستور خدا هستیم. اگر چیزی بدانی به همان اندازه موظف هستی. گفتم پس شهادت چیست؟ گفت آن هم وظیفه است. گفتم پس ایثار چه می شود؟ گفت ایثار یعنی از خود گذشتن؛ رزمنده راه خدا اصلا خودی نمی‌بیند که بخواهد از آن بگذرد. ما را به جبهه آورده‌اند نه این که خودمان آمده باشیم. و این حرف‌ها را کسی می‌زد که از پیکرش، فقط 250 گرم، برگشت.

همرزم شهید عاصمی در ادامه گفت: علی آقای عاصمی، به تخریب هویزه گفته بود هرچه مین آسان و آشنا می‌بینید، خنثی کنید و اگر مین عجیب و غریب یا سخت دیدید، خبر بدهید بیایم خنثی یش کنم. خب این حرف یک فرمانده است و کاملا عکس منش ارتش‌های دنیاست. چند سال پیش به موزه جنگ موسکو رفتیم و دیدیم، پیراهنی را پشت شیشه گذاشته اند و مخاطبان از آن دیدن می‌کردند. وقتی درباره آن پرسیدیم گفتند این پیراهن یک فرمانده روس در جنگ جهانی دوم است. گفتیم چه کار کرده که پیراهنش را به نمایش گذاشته‌اید؟ گفتند ایشان 2 خمپاره به سمت دشمن شلیک کرده است. گفتیم خب مگر چه اتفاق عجیبی افتاده است؟ گفتند او فرمانده بوده و باید در عقبه می مانده ولی تا قبضه خمپاره جلو آمده است.

احمدلو در بخش دیگری از سخنانش گفت: وقت ورود به قرارگاه، وقتی دژبان از ما می‌پرسید برای کدام بخش هستید می‌گفتیم از بچه‌های تخریب هستیم. یک بار علی آقا به من گفت منصور دقت کرده‌ای وقتی که از ما می‌پرسند برای کدام بخش هستیم، با یک غرور خاص می‌گوییم «تخریب»؟ به نظرت اگر برای آشپزخانه بودیم، باز با همین لحن جواب دژبان را می‌دادیم؟ بیا با لحن معمولی بگوییم از بخش تخریب هستیم. ببینید که عاصمی تا کجا و چقدر محاسبه‌گر بود.

خاطره وزیر سابق از همرزم شهید

در ادامه این برنامه، پرویز فتاح دوست و همرزم شهید عاصمی و وزیر سابق نیرو گفت: روزگار غریبی شده، به ویژه از نظر برگزار کردن مراسم برای سالگرد شهدا. چند روز پیش آقارسول پسر شهید عاصمی را دیدم که خیلی پریشان بود. وقتی علت را پرسیدم گفت مهندس، می‌خواهیم برای پدرم سالگرد بگیریم، ولی به هر که رو می‌اندازم، نمی‌آید تا در برنامه صحبت کند. می‌گفت رفتم رو به قبله نشستم و گریه کردم؛ گفتم بابا خودت کاری برای مراسم خودت بکن!

فتاح گفت: ببینید، کار به جایی رسیده که بچه شهید خودش باید علم را بلند کند. ما هم الان باید از همین شهدا مدد بگیریم. ما این جا جمع نشده ایم که چیزی بگوییم و بعدا بگوییم برگزار شد و تمام؛ جمع شده ایم که بگوییم امنیت این نظام مرهون و مدیون چنین پدرهایی است. عزیزمان آقای احمدلو حرف های خوبی زد اما باید بگوییم «و ما ادراک شهید عاصمی!» کسی که با راه رفتنش، حرف زدنش و نماز خواندنش، الهام بخش بود.

وی در ادامه گفت: فقط می‌توانم بگویم یک بنده خدا بود. فقط می‌توان از این لفظ استفاده کرد؛ یک بنده خدا، یک مخلص خدا. مولانا می‌گوید: «بندگی کن تا که سلطانت کنند/ تن رها کن تا که جانانت کنند» الان عاصمی جانان ما شده است. چه تنی رها کرد! ما شاهد ماجرا بودیم، من شاهد! در آن عصر خونینی که رفتیم پیکرشان را جمع کنیم،عزیزمان گفت 250 گرم ولی همان مقدار هم نبود، فقط چند تکه گوشت! بدبختی این است که دچار فراموشی می‌شویم و یادمان می‌رود. کار به جایی می‌رسد که وقتی چند شهید گمنام را می‌خواهند در یزد، در دارالعباده ما، در دارالمومنین ما دفن کنند، بحث و مناقشه می‌شود.

سرمایه یک کشور، ذخیره ارزی آن نیست

وزیر سابق نیرو در بخش دیگری از سخنانش گفت: سرمایه یک کشور، ذخیره ارزی آن نیست. ذخیره خون شهدای آن کشور است. جالب است وقتی 2 ملت با هم می جنگند و بعد صلح می کنند، تا سال ها بعد با هم قهر هستند. ولی کار به جایی می‌رسد که در اربعین امسال دیدید. یکی از 2 ملت می‌شود میزبان و دیگری مهمان. این کار خداست، کار شهداست. این همان آرمان حسینی است که به اصل خود برگشته است.

فتاح ادامه داد: امروز پرچم ما در دنیا بالاست و این نیست مگر به خاطر خون شهدا. کم‌کم دارد نتیجه می‌دهد. مقامی که می‌رود مذاکره هسته‌ای می‌کند، باید بداند با چه پشتوانه‌ای رفته و چه چیزی پشت او ایستاده است. قدرت و پشتوانه ما خون شهداست. به ما گفته بودند خون بر شمشیر پیروز است. معنی اش را در حکومت داری نمی دانستیم ولی کم کم داریم متوجه می شویم.

در بخش پایانی سخنان فتاح یادداشتی به دستش رسید و گفت: از من خواسته‌اند خاطره روز شهادت عاصمی را تعریف کنم. آخر چطور بگویم وقتی خانواده‌اش این جا نشسته‌اند؟ همین قدر بگویم که وقتی آن حادثه اتفاق افتاد، برای جمع آوری پیکر شهدا یعنی علی عاصمی و چند همراهش به محل حادثه رفتیم. هوا داشت تاریک می‌شد. پیکر که چه عرض کنم، کیسه نایلی بود که تکه‌های گوشت شهیدان را در آن جمع می‌کردیم. من در آن میان، چشمم به چیزی افتاد که روی زمین می‌درخشید؛ یک قلب بود. آن را از روی زمین برداشتم. هنوز گرم بود و شاید تپش داشت. شاید آن قلب، قلب علی عاصمی بود و پیامش این بود: ما به شما دل دادیم، شما دل از ما نکنید!

در ادامه همسر شهید عاصمی نیز به بیان سخنان کوتاهی پرداخت.

+ نوشته شـــده در جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ساعــت19:5 تــوسط سید علی کریمیان |
گفتگو با اسماعیل جاجرمی شاعر منتخب کشوری

به گزارش سلام گنبد، متن زیر گفتگوی آقای اسماعیل جاجرمی از شاعران  شهرستان با خبرنگار افتخاری سلام گنبد، سید علی کریمیان خرق، می باشد که به بهانه انتخاب آقای جاجرمی در کنگره شعر اهل بیت به عنوان شاعر منتخب کشوری، صورت گرفته است.

1

لطفا خودتان را برای معرفی کنید؟

اسماعیل جاجرمی هستم متولد ۱۳۳۷  در جاجرم متولد شده ام .دارای فوق لیسانس مدیریت، دبیر آموزش پرورش  وبمدت ۵ سال رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گنبد بوده ام دوران تحصیل: دیپلم را در شهرستان گنبد کاووس اخذ نموده ام و لیسانسم را از دانشگاه پیام نور و ادامه تحصیل در همین دانشگاه.

کمی در باره ی کتابهای که نوشته اید بگوئید؟

آخرین کتابی که تالیف کردم مجموعه شعری است با نام (گلهایی از بهشت) که این کتاب شامل اشعار آئینی و مذهبی من می باشد و در سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات پیک ریحان تهران منتشر شد.

لطفا در مورد فعالیتهای فرهنگی و تالیفات دیگر خودتان توضیح دهید؟

بنده از سالهای قبل از انقلاب مشغول فعالیتهای فرهنگی بوده ام و تقریبا در تمامی جلسات فرهنگی و هنری شهرستان گنبد کاووس و استان گلستانحضور فعال داشته ام. به عنوان شاعر تا کنون ۱۰ عنوان کتاب شعر به جامعه ادبی کشورم اهدا کرده ام.

چه کتابهای دیگری در موضوع شعر نوشته اید؟

نخستین کتاب بنده در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هفت خوان مشهد با عنوان( هفت پرده) منتشر شد. این کتاب بیشتر شامل اشعار اجتماعی بنده بود. در همین سال کتاب دیگری را برای کودکان تالیف کردم با نام( دندان اگه سیاه بشه) که توسط انتشارات گهر دانش تهران منتشر گردید و کتاب دیگری برای کودکان با نام( شکلات و دندان شیری) سومین کتاب را در سال ۱۳۸۳ با عنوان ( پرنده ها در قفس نمی خوانند) برای سنین راهنمایی و دبیرستان تالیف کردم که به عنوان کتاب کار زنگهای پرورشی در بسیاری از مدارس مورد استفاده قرار گرفت. کتاب چهارم بنده که بخشهایی از اشعار خودم و سایر دوستان است را با عنوان ( شعر امروز گلستان) در سال ۱۳۸۵ تالیف کردم. کتاب بعدی بنده که بی شک از افتخارات زندگی من است کتاب مقدس ( ستاره سوم)می باشد که توسط انتشارات پیک ریحان تهران منتشر شده است. این کتاب دارای ۳۰۰۰ بیت شعر است که از قبل از تولد امام حسین(ع) تا زمان شهادت ایشان ، شامل خطبه ها، نظرات،      اتفافات زندگی سالار شهیدان  برای نخستین بار در کشور به شعر در آمد و توسط موسسه فرهنگی میر داماد گرگان چاپ و منتشر شد. کتاب بعدی مجموعه شعر ( دوبیتیهای من…) است که در سال ۱۳۸۷ منتشر گردید و شامل دوبیتی های مختلفی می باشد. کتاب مجموعه شعر( نازنین) کتاب دیگریست که در سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات پیک ریحان چاپ و منتشر شد و شامل غزلهای عاشقانه، عارفانه و اجتماعی بنده می باشد.

شما به عنوان یک نویسنده و شاعرچه موانعی را بر سر راه نویسندگان و مولفین می بینید؟

به نظر بنده شاید بزرگترین چالش نویسندگان و مولفین بازار فروش برای محصولات تولیدی خودشان می باشد. چون یک شاعر یا نویسنده که با مشقات زیاد دست به تالیف یک اثر می زند . سالها از عمر خودش را در خانه نشینی و نوشتن صرف می کند بدون تردید از بخشهای اقتصادی زندگیش عقب می ماند و این امر به مرور زمان انگیزه ی آنها را از بین می برد. مشکل دیگر مشکلات چاپ و نشر است که نویسندگان و شاعران و مولفان جوان فرصتی برای چاپ آثار خود ندارند.

به نظر شما چگونه می شود این موانع را بر طرف کرد؟

باید دولت و متولیان امر در این زمینه وارد کار شوند و بودجه های ویژه ای برای تولیدات فرهنگی اختصاص  یابد دقیقا همانطور که نمایندگان ما بودجه برای تولیدات کشاورزی بودجه های حمایتی دارند باید برای تولیدات فرهنگی هنری هم بودجه ای کافی در اختیار مثلا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد تا بدون مشکل در سطح وسیع بتوانند آثار مولفین و نویسندگان را خریداری و در اختیار مردم قرار دهند.

شما به عنوان یک شاعر آئینی در هنگام سرودن این نوع شعر چه حسی دارید؟

این جمله حضرت زینب(س)را استفاده کنم که ( ما رایت الا جمیلا) در هنگام سرودن این نوع شعر شاعر از تمامی دغدغه های دنیایی خودش را رها می کند و حسی لطیف ومقدس سراسر وجودش را می گیرد و سپس این واژه ها هستند که به سراغش می آیند.

برنامه ای برای تالیفات جدید دارید؟

بله ، یک شاعر همیشه و در هر لحظه در حال سرودن است حتی در خواب! بنده چند اثر آماده چاپ دارم که اگر کمک شود تقدیم بازار نشر خواهم کرد.

به عنوان یک شاعر آئینی، کتابهای شعر آئینی به چه نوع حمایتهایی نیاز دارند؟

در پاسخ باز هم میگویم در مرحله لول دست اندرکاران اصلی و در مرحله ی بعدی اسپانسرهای مردمی باید به کمک شاعران آئینی بشتابند تا آثار آنها چاپ و منتشر شود و این آثار حتی الامکان بصورت رایگان به کتابخانه اهدا شود.

در پایان اگر مطلبی نا گفته مانده بفرمائید.

من یک نکته ی مهم را می خواهم بیان کنم و آن اینکه انجمن های کتابخانه ها می توانند در اعتلای تولیدات فرهنگی کمک نمایند چون این انجمن ها بعضا مردمی هستند و بیشتر در جامعه نفوذ دارند و می توانند آثار تولید شده را به دست عموم برسانند.

با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ساعــت19:7 تــوسط سید علی کریمیان |
نویسندگان قشر کم توقع جامعه هستند

قابوس نامه ، محمد علی اندیشه یکی از نویسندگان گنبدی است که به نگارش کتابی در خصوص امامزاده یحیی بن زید (ع) گنبدکاووس با عنوان خورشید جوزجان پرداخته است. وی از جمله مولفانی است که کتابهای وی در موزه کتاب مولیفین شهرستان نگهداری می شود.

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه ، گفتگویی با این نویسنده گنبدی انجام داده ایم که در ادامه شرح این گفتگو را می خوانید:

* لطفا خودتان را معرفی نمائید؟
محمد علی اندیشه متولد سی ام شهریور پنجاه و پنج درگنبدکاووس ، دارای تحصیلات دیپلم فنی از هنرستان شهید رجایی گنبد ودر حال حاضر شغل آزاد دارم.

002
 *کمی در مورد کتابی که نوشته اید بگوئید؟
کتاب خورشید جوزجان درباره ی سیره و قیام امام زاده یحیی بن زید(ع) است که معتبر ترین و در عین حال جدی ترین مطالب مربوط به شخصیت یحیی بن زید(ع) را در بر میگیرد.

EPSON scanner image
*چطور ایده نوشتن چنین کتاب به ذهن شما رسید؟
بدلیل زندگی و شناخت اندکی که از این بزرگوار داشتم برآن شدم تا بطور کامل و دقیق به این مسئله بپردازم

*فعالیت های فرهنگی دیگری نیزدارید؟
چاپ کتاب شعر با عنوان ( کوتاه مثل آه) وکتاب دیگری به نام ( سردار بی سر) نیز در کارنامه ی فرهنگی بنده وجود دارد.

*چه کتاب های دیگری در این موضوع نوشته شده و یا آیا به این موضوع قبل و بعد از کتاب شما پرداخته شده است؟
پرداخته شده است اما بصورت محدود و گاها غیر کارشناسی.

*شما به عنوان یک نویسند چه موانعی را بر سر راه یک نویسنده می بینید؟
پروسه چاپ و توزیع کتاب در کشورمان بسیار پیچیده و بیمار می باشد و نیاز به اصلاح دارد.

*به نظر شما دلیل آن چیست و چگونه می شود آن را برطرف کرد؟
نیاز به بررسی کارشناسان این حوزه دارد.

*قطعا برای نوشتن این کتاب تحقیقاتی نیز انجام داده اید . برای آماده کردن مطالب اولیه قبل از تالیف کتاب چقدر زمان  صرف شد؟
این کتاب که ادامه کتاب سردار بی سر می باشد نزدیک به ۸ سال از برای این کتاب وقت صرف شده است که علاوه بر تحقیقات کتابخانه ای و مراجعه به منابع دست اول و معتبرناچار به سفر شهرها و استانهای دیگری نیز شدم که از آن جمله این سفرها می توان به میامی ،سرخس و نیز شهر سبزوار و روستای سرمزار آن و نیشابور، تهران و سایر مناطق کشور اشاره کرد.

*آیا موضوعی بود که باعث شود در میانه راه از نوشتن این کتاب ناامید شوید؟
بی شک همیشه در راه رسیدن به هدف موانعی وجود دارد که انسان تلاشگر بایستی از آنها بگذرد.

*شما نویسنده یک کتاب مذهبی هستید، نوشتن این نوع کتاب چه حسی دارد؟
به هر حال با تحقیق و نوشتن در مورد مذهب و بزرگان مذهب انسان خود را نزدیکتر به این بزرگان حس می کند.

*کتاب دیگری نیز نوشته اید؟
بله کتاب شعر( کوتاه مثل آه ) که در سال ۷۵ به چاپ رسید و ( سردار بی سر) که در سال ۸۶ منتشر شد.

EPSON scanner imageEPSON scanner image

*برنامه ای برای آینده خود و تالیف کتاب جدید دارید؟
بله ، کتابی نوشته ام که در انتظار چاپ و توزیع آن هستم.

*به عنوان یک نویسنده فکر می کنید نویسندگان کتب مذهبی به چه نوع حمایت هایی نیاز دارند؟
نویسندگان از قشر کم توقع جامعه هستند که بی شک حمایت از کتاب آنها، به تنهایی برای این قشر کافیست.

*در پایان اگر سخنی ناگفته مانده بفرمائید؟
تشکره ویژه دارم از همه تلاشگران صنعت چاپ و نشر کشور و نیز تشکر می کنم از مسئول (انجمن دوستداران کتاب گنبد کاووس) که با در اختیار گذاشتن برخی از منابع بنده را در تالیف این اثر یاری نمودند.

( تهیه و تنظیم مصاحبه از خبرنگار افتخاری قابوس نامه سید علی کریمیان خرق)

+ نوشته شـــده در دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ساعــت19:10 تــوسط سید علی کریمیان |
خاطرات یک بسیجی از نحوه شکل گیری بسیج درگنبد
قابوس نامه ، در همان روزهای اولیه فرمان تاریخی امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی در سال ۵۸ جرقه تشکیل بسیج در میان جوانان گنبدی زده می شود.و در این راستا یک گروه ۱۷ نفره از نیروهای گنبدی با یک دستگاه مینی بوس بمنظور فراگیری آموزش های لازم در راستای راه اندازی و تشکیل هسته های اولیه بسیج در گنبد، عازم پادگان منظریه تهران می شوند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه، رمضانعلی خالقی یکی از اعضای آن گروه ۱۷ نفره است که در این خصوص می گوید:حدود یک هفته بصورت شبانه روزی در زمینه های مختلف در این پادگان آموزش دیدیم و سپس به شهرستان بازگشتیم و قرار شد تا هسته های اولیه بسیج را در برخی از محلات شهر راه اندازی کنیم .

qaboosnameh (5) qaboosnameh (3)
او می گوید گروه مقاومت شهید قاضی طباطبایی اولین جمع بسیجی گنبد بود که در مسجد حسینی محله اروند رود گنبد، توسط این گروه تشکیل شد.البته آن روزها بسیج را به نام سازمان بسیج ملی و بعدها بنام سازمان بسیج مستضعفین می شناختند.
خالقی ادامه می دهد بعدها که رده بالادستی بسیج در سطح شهرستان شکل گرفت و تا حدودی دوام و بقاء یافت در یک مجموعه اداری کوچک در میدان مرکزی شهرـ طبقه دوم بالای ساختمانی که طبقه زیرین آن فروشگاه فرهادی قرارداشت ـ بطور رسمی امورات مجموعه بسیـــج و گروه های مقاومت را پیگیری و رصد می کردیم.

qaboosnameh (2) qaboosnameh (4)
او می افزاید: علاقه بچه مذهبی ها به بسیج باعث شد تشکیل گروههای مقاومت گسترش یابد و به مرور در مسجدقائمیه ـ که بصورت مشترک با مسجــد رضوی فعالیت می کردند ـ و همینطور در محلات بهـار شهداء، سید آباد وترک آباد هسته های اولیه بسیج شکل بگیرد که البته در آن مقطع از زمان هر سه الی چهار مسجد با محوریت یک مسجد فعالیت بسیج را انجام می دادند.
خالقی ، برگزاری کلاس های قرآن، عقیدتی سیاسی و کارهای فرهنگی، هدایت مردم برای شرکت در نماز جمعه، تظاهرات و راهپیمایی های انقلابی و در شبها نیز برقراری امنیت در سطح شهر و برخی محلات را از عمده کار هایی که در این گروه های مقاومت انجام می گرفت نام می برد .
او در خصوص گروهک های ضد انقلاب و منافقین که در اوایل انقلاب فعالیت داشتند تصریح می کند: چهار راه شریعتی کنونی گنبد که در آن زمان به «چهار راه چه کنم » معروف بود عصر ها محل بساط این افراد بود و در آنجا نمایشگاههایی از عکس و کتاب برپا می کردند.
رمضانعلی خالقی اضافه می کند: گروهکهای ضدانقلاب و منافقین، حزب توده وفدائیان خلق اعم از اقلیت ، اکثریت و… فعالیتهای آشکار و پنهانی مختلفی در شهر داشتند و شبها اطلاعیه ها و بیانیه های خود را در کوچه و پس کوچه های شهر نصب می کردند و یا اقدام به دیوار نویسی می کردند.
این بسیجی قدیمی گنبد می گوید امکانات زیادی نداشتیم و برای همین دیوارنویسی ها به یاد دارم که به همراه بچه های بسیجی در همان زمانی که در محلات نگهبانی می دادیم ، با دست خالی و نهایت تهیه مقداری رنگ به سراغ دیوارهایی می رفتیم که ضد انقلاب در راستای عقاید انحرافی خودشان شعارنویسی کرد ه بودند و آن دیوار ها را پاکسازی می کردیم.
خالقی می افزاید: بچه های بسیجی آن مقطع با حداقل ترین امکانات و با هزینه خودشان و از طرفی با تعامل خوبی که هیئت امنای مساجد با بسیج داشتند از جان مایه می گذاشتند وشبها تا صبح نگهبانی می دادندتا مردم محله در رفاه و آسایش و امنیت لازم قرار داشته باشند.و بعدها به یک پایگاهی در داخل مجموعه پارک قابوس که متعلق به اداره آموزش و پرورش بود در اختیار ما قرارگرفت و پس از تسلیح شدن شبها در آنجا مستقر می شدیم و با کمک سایر نیروهای مسلح در شهرستان اقدام به تأمین امنیت شهر می کردیم.
او در ادامه از شهدای بزرگواری چون خلیل بابایی، علیرضا علی آبادی، احمد وحدانی، علی عباس نیا و…. یاد می کند و گوید این دوستان زحمات زیادی در آن زمان کشیدند و بعدها با تحمیل جنگ به سمت جبهه ها رفتند و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.(روحشان شاد)

خالقی که سرهنگ بازنشسته سپاه نیز هست می گوید : از سال ۶۱ تا آذر ماه سال ۱۳۹۱ در سپاه پاسدارن مشغول خدمت بودم البته بعد از بازنشستگی نیز تعاملاتی را با بسیج شهرستان دارم و علاوه برآن این توفیق و عنایت پروردگارو ائمه اطهار «ع» نیز نصیبم شده است تا بصورت افتخاری مسئولیت ستاد بازسازی عتبات عالیات شهرستان گنبد کاووس را بپذیرم و در خدمت اهل بیت علیهم السلام باشم .

IMG_4669
رمضانعلی خالقی از بازماندگان حادثه سال ۷۲ که منجر به شهادت ۲۳ تن از بسیجیان گنبد شد، نیز می باشد.
او از این شهدا نیز به عنوان خوبان بسیج یاد می کند که هم سابقه حضور در جبهه های جنوب و کردستان و رنج اسارت در اردوگاههای رژیم بعثی عراق را در کارنامه خود داشتند هم رنج مجروحیتهای ناشی از تحمیل جنگ را تحمل کردند و در نهایت در راه تجدیدمیثاق با امام راحل«ره» و تجدید بیعت با مقام معظم رهبری« مدظله العالی» به شهادت رسیدند.
او سخنانش را با چند دعا به پایان می برد ، تحقق بسیج دهها میلیونی ، شکل گیری بسیج جهان اسلام و سلامتی و فرج آقا امام زمان«عج» و همچنین سلامتی رهبر معظم انقلاب و شادی روح مطهر و ملکوتی امام راحل «ره» و شهداء انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، دعاهایی که جز تحقق آرمانهای امام وانقلاب چیز دیگری نیست.

+ نوشته شـــده در شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ساعــت19:11 تــوسط سید علی کریمیان |
گزارش تصویری از اختتامیه هفته کتاب گنبد کاووس
 

IMG_1737

IMG_1720

 

IMG_1735

IMG_1723 IMG_1730 IMG_1745IMG_1750 IMG_1742 IMG_1740

IMG_1734

IMG_1759

IMG_1757

IMG_1770

IMG_1767

IMG_1761

IMG_1763

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعــت19:20 تــوسط سید علی کریمیان |
مسئول انجمن دوستداران کتاب مهر گنبد کاووس : تقویت روح با مطالعه حاصل میشود
همایش تجلیل از فعالین عرصه کتاب و کتابخوانی در گنبد برگزار شد
این همایش به همت انجمن دوستداران کتاب مهر گنبد کاووس و حضور فعالین عرصه کتاب و کتابداری و خانوادهای آنان در محل سالن اجتماعات کتابخانه مختوم قلی فراغی برگزار شد.
در این مراسم ابتدا سید علی کریمیان مسئول انجمن دوستداران کتاب مختصری در خصوص نحوه تشکیل انجمن توضیح دادند و سپس با قرائت مطالبی از مقام معظم رهبری اهمیت کتاب و کتابخوانی و دغدغه  های معظم له را بیان نمودند .
وی در بخشی از سخنان خود گفت:خانه بدون کتابخانه مانند خانه بدون آشپز خانه است. همان گونه که جسم نیاز به تقویت و تغذیه دارد روح  هم نیاز به تقویت و تغذیه دارد و تقویت روح با مطالعه حاصل میشود.
سپس شاعران حاضر در مراسم اشعار خود را قرائت نمودند و آقایان اسماعیل جاجرمی و سید ابراهیم سجادی زاده در خصوص کتاب و کتابخوانی و فنون مطالعه مطالبی را ارائه نمودند.
این مراسم با اهدا هدایا به فعالین عرصه کتاب و کتابداران کتابخانه های گنبد و حومه پایان یافت

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعــت19:13 تــوسط سید علی کریمیان |
یقه تان را میگیریم!

http://s5.picofile.com/file/8153665250/velayat.jpg

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعــت19:9 تــوسط سید علی کریمیان |
مراسم عصر شعر و مقتل خوانی در گنبد/تصاویر
ابوس نامه ٰ به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی مراسم عصر شعر و مقتل خوانی با حضور فعالان عرصه کتاب و کتابخوانی و تعدادی از شاعران شهرستان در کتابخانه مختومقلی فراغی برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه ٰ در این برنامه از تعدادی از فعالان عرصه کتاب و کتابخوانی نیز تجلیل شد.

image-939d14698b40c90f778d5f9cbfeadac0e8d41c96377a3cf5ac6d0275f42f3ca5-V 03 06 07 08 09 010 011017 image-617223195b4b0334b4ceb8d32b184dbf1e41affa3d4ccc908321e51d72cc6b8b-V image-45e91b6975b9801cee40831e834a2b1bce5a7ac45ec20726d2200f17a810f594-V

 
+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ساعــت19:30 تــوسط سید علی کریمیان |
دیدار فعالان عرصه کتاب و کتابخوانی با امام جمعه شهرستان گنبدکاووس

ه گزارش سلام گنبد،در ابتدای این دیدار محمدرضا داورزنی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گنبدکاووس به موضوع افتتاح موزه کتاب پرداخت و گفت : با توجه به نیاز شهرستان ، موزه کتاب در اداره کتابخانه های عمومی گنبدکاووس تاسیس شده است که مکانی برای ارائه و نمود اوضاع فرهنگی شهرستان می باشد .

وی افزود : در حوزه کتاب و کتابخوانی برنامه ریزی های خوبی صورت گرفته است که باید به آنها توجه بیشتری نمود . توسعه فرهنگ به عزم ملی نیاز دارد و ایجاد عزم ملی به خواست عمومی بر میگردد .

IMG_1694

داورزنی یادآور شد : در حال حاضر شهر گنبدکاووس دارای ۴ کتابخانه عمومی و ۲ کتابخانه مشارکتی می باشد و یک کتابخانه عمومی نیز در شهر اینچه برون قرار دارد . در سالیان قبل مقادیری کتاب از مرکز به شهرستان می آمد اما مدت دو سال است که دیگر شاهد این امر نیستیم . این موضوع مقداری دست ما را در بحث تجهیز کتابخانه های شهرستان بسته است .

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت : در حال حاضر شهرستان گنبد کاووس دارای بیش از ۱۵۰ مولف کتاب می باشد که به دلیل مسائلی توانایی بهره مندی از همه ی آنها را نداریم . گنبد در سطح استان و حتی کشور به عنوان یکی از الگوهای حوزه کتاب و کتابخوانی مطرح می باشد .

زهرا نقی نسب رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهرستان گنبدکاووس به بحث جوان و کتاب پرداخت و گفت : باید به جوانان بها داده شود تا بتوانند در این امر مهم حضور پیدا کنند . کتابخانه ها می تواند به عنوان پایگاه جوانان در جامعه باشد و آنها را از خطرات موجود در جامعه دور نگه دارد . کتابخانه ها باید مرکزی برای رشد و تفکر عموم جامعه بخصوص جوانان باشد .

IMG_1698

سید علی کریمیان مسئول انجمن دوستداران کتاب مهرگنبد کاووس نیز خاطر نشان کرد : این انجمن به تازگی فعالیت خود را آغاز کرده است و میتواند آینده خوبی داشته باشد . نهج البلاغه خوانی ، نقد کتاب ، برپایی نمایشگاه کتاب و عصر کتابخوانی از جمله برنامه هایی است که در انجمن دوستداران کتاب مهر برگزار خواهد شد .

در پایان این دیدار حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین سبحانی امام جمعه اهل تشیع شهرستان گنبدکاووس ضمن تسلیت ایام عزاداری سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) ، گفت : مهمترین عرصه کار فرهنگی ، کتاب و کتابخوانی است . کتاب بهترین دوست و رفیق انسان است زیرا که کتابی با محتوای خوب هیج آسیبی به جسم و روح انسان نمیزند .

وی افزود : خلقت و قرائت با هم بوده است . اولین آیه قرآن کریم که بر پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) نازل شد ، امر به خواندن بود .

امام جمعه شهرستان گنبدکاووس یادآور شد : ما اگر بخواهیم در مورد هرموضوعی به صورت دقیق تحقیق انجام دهیم باید به کتاب مراجعه کنیم . زیرا که ماندگارترین روش علم آموزی در طول تاریخ ، کتاب است . کتاب به عنوان مهمترین منبع تمدن ملت هاست .

IMG_1703

حجت الاسلام سبحانی تصریح کرد : البته باید به محتوای کتاب بیش از قدمت و تاریخ کتاب توجه کرد . زیرا وقتی امری در جامعه به عنوان یک ارزش قرار میگیرد به سرعت از سوی دشمنان مورد هجمه واقع می شود و این امر از ابتدای پیدایش کتاب به وضوح دیده می شود .

وی در پایان گفت : باید به رشادت های رزمندگان هشت سال دفاع مقدس توجه بیشتری کرد . این فداکاری ها و رشادت ها کاملا واقعی هستند و بسیار زیباتر از رمان ها و داستان های خیالی می باشند .

منبع:قابوسنامه

IMG_1709

 
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ساعــت19:31 تــوسط سید علی کریمیان |
طنین «الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر» در ترکیه علیه اردوغان
قابوس نامه ، در پی اظهارات اردوغان رئیس جمهور ترکیه در باره ایران و سخنان وی پیرامون رهبر ایران جمعی از حامیان ایران با در دست داشتن تصاویر رهبر انقلاب در خیابان های استانبول و آنکارا راهپیمایی کردند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قابوس نامه ، در پی اظهارات اردوغان رئیس جمهور ترکیه در باره ایران و سخنان وی پیرامون رهبر ایران جمعی از حامیان ایران با در دست داشتن تصاویر رهبر انقلاب در خیابان های استانبول و آنکارا راهپیمایی کردند. بر اساس این گزارش و بر اساس فیلم‌های منتشر شده از این راهپیمایی بی‌سابقه، تظاهرکنندگان شعارهایی از قبیل الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر؛ خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست، زبانی که به رهبر ما اهانت کند را می‌بریم، خامنه‌ای قهرمان ماست، لبیک یا حسین، اردوغان خائن است و … سر دادند. فیلم این تظاهرات در شبکه های اجتماعی منتشر شده است. از چند روز پیش خبری در شبکه های اجتماعی منتشر شده مبنی بر اینکه اردوغان، جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب را مسئول کشتار مردم بیگناه سوریه دانسته و در تحلیلی عجیب، ضمن نادیده گرفتن حمایت‌های بی دریغ هخود از تروریست‌های داعش،‌ ارتش آزاد سوریه و جبهه النصره و… مدعی شده که اگر یاران حامی اسد نمی‌بود،‌ الان اینقدر خون بر زمین ریخته نشده بود! / عصر ایران

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ساعــت19:35 تــوسط سید علی کریمیان |
اولین اقرار آمریکا به ورود داعشی‌ها به خاک این کشور
یک مقام ارشد کاخ سفید می‌گوید که برخی از آمریکایی‌ها که در صفوف داعش در عراق و سوریه جنگیده‌اند، به کشور بازگشته‌اند. به گزارش فارس به نقل روزنامه تایمز واشنگتن، یک مقام ارشد کاخ سفید به خبرنگاران گفته که برخی از تروریست‌های آمریکایی داعش که در صفوف این گروه در عراق و سوریه جنگیده‌اند، به ایالات متحده بازگشته‌اند. وی در این سخنان که اولین اقرار رسمی دولت آمریکا به حضور داعشی‌ها در خاک این کشور است، گفت: «برآوردهای ما حاکی از حضور 100 آمریکایی در میان تروریست‌های داعش است و این عدد شامل آنهایی می شود که به عراق و سوریه رفته اند، افرادی که قصد مسافرت و پیوستن به داعش را داشته‌اند و آنهایی که از صفوف داعش به خاک آمریکا بازگشته‌اند.» بازگشت تروریست‌های غربی به کشورهایشان باعث نگرانی‌های شدید در میان دولت‌های اروپا و آمریکا شده است. اولین نشانه منفی این بازگشت، به رگبار بسته شدن بازدیدکنندگان موزه یهودیان در پایتخت بلژیک بود؛ عامل بلژیکی این حادثه یک سال در سوریه برای داعش می‌جنگیده است. وی در حالی به کشور مادری خود بازگشته بود که یک قبضه مسلسل کلاشینکف را در پرچم داعش پیچیده بود ولی به دلیل داشتن گذرنامه بلژیکی، به راحتی از گیت‌های امنیتی گذشته بود. چند روز پیش هم پلیس بلژیک مجدداً گفت که نقشه حمله به ساختمان اصلی اتحادیه اروپا در بروکسل را خنثی کرده است. مقامات آمریکایی تاکنون بارها برای مبارزه با داعش درون خاک خود اعلام آمادگی کرده بودند ولی گفته بودند که هیچ نشانه‌ای از نقشه داعش برای حمله پیدا نشده است.

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعــت19:37 تــوسط سید علی کریمیان |